محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

254

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

پريان وناخن ويواسم فارسي أظفار الطيب است نان كلاغ اسم فارسي خبازيست نان سنگگ به فارسي خبز الملة است نان بكسمات به فارسي خبز الكعك است نان روغنى خبز القطايف است نان سبوسدار خشكار است نان بي سبوس خبز الحواريست نان كسمه خبز الطابونست نان ساجى خبز الطابق است نان كماج خبز الفرنيست ناژ واسم فارسي صنوبر بليبر است نارگيل نارحيل است نپذ اسم عربى جميع مسكر مايعست بغير خمر وهر يك بنامى مخصوص اند وفقاع قسمي از اوست كنار آب أنار وستار ميوها وحبوب ترتيب دهند وآنمقدار نگذارند كه بجوشد ومسكر كردد وهر گاه مدتي بگذارند آن را مضع نامند واز جمله نپند است ومجموع نپند محرق خون ومنجر ومضعف دماغ ومكدر حواس اند واقسام أو از مويز وخرما وسنجد وأثمار يابسه باشد انچيز را در ده مثل آن آب يك شبانه روز خيسانيده بجوشانند تا بنصف رسد پس صاف آن را بجوشانند تا ثلث أو بسوزد وبعد از آن در ظرف كرده سر آن را محكم نموده تا پنج شش ماه بگذارند ونزد ؟ ؟ آب پنج مثل آن وجوشانيدن انصف است وهر چه از حبوب سازند بايد آنقدر بجوشانند كه با آب يكسان كردد وبا سه مثل ان شيرينى كه خواهند مثل شكر وعسل ومانند آن آميخته بعد از يك هفته صاف كنند وبعضى بجهة تقوية واصلاح أو از مفرحات ومقويات مانند جوز بوا ودار چينى وزعفران وعود وغيره از هر يك پنج درهم بازاى هر ده رطل در پارچه بسته از أول جوشانيدن تا آخر صاف كردن آن اضافه مىنمايند وهر چه از عسل وشكر وأمثال آن پرتب دهند بايد با سمه مثل آن آب بجوشانند تا ثلث يا نصف آن بسوزد وهر چه آب نيشكر وأمثال أو باشد بدون آب بجوشانند تا ثلث بسوزد وبه دستور جهة تقوية آن اگر خواهند به دستور مذكور بادويهء مناسبه اضافه كنند نبيذ الذبيب به فارسي مويز آب نامند در دويم گرم ودر أول تر ومولد خون متين ومفتح سدد وهاضم ومسمى بدن ومقوى معده است وچون قدرى عسل اضافه نمايند مدر بول ومحلل رياح ومحرك باه ومنقى سينه وريه ومسخن كرده ومثانه وسريع الاستحالة بسود أو مفسد دماغ ومغلظ أخلاط ومولد استسقا است وچون حماما در حين جوش اضافه نمايند جهة جون وبقرى وبقونه بدن وهاضمه مفيد است نپذ العسل شراب عسلى است در سيم گرم وخشك ومحلل أخلاط غليظه ومجفف رطوباه وحافظ صحة مبرودين ومقوى حواس وجهة امراض بارده مثل فالج ورعشه نافع است وچون بطريق كه مذكور مىشود ساخته شود وأفضل از خمر دانسته‌اند عسل دو جز ونان خشك يكجز وجوز بوا عشر نان بسباسه قرنفل از هر يك نفصف عشر نان زعفران سدس عشر مجموعرا در آب بجوشانند تا اثرى از آن نماند پس صاف نموده بقدر عشر آن عسل تازه اضافه كرده بجوشانند تا ثلث أو بسوزد نبيند السكر شراب شكريست لطيفتر از مويز آب ديگر مى أو نيست وموافق ناقهين وسود أو يين است وآنچه از آب نيشكر سازند محرق أخلاط ومولد صفراء كزاثى وزنجارى دانسته‌اند نپذ التمر شراب خرمائى نامند گرم وخشكتر از مويزى ومولد سود أو جذام وخنازير وسرطان وموافق پيرانيست وهر چه از بسر وحلج سازند در أول گرم ودر دويم خشك وبهتر از خرمائى وقابض ومقوى معده ومدر بول وبعد از مويز آب بهتر از ساير نپندها است نبيند الدبس والسيلان شراب دو شاب نيست كه از شيرهء خرما سازند در افعال مثل شراب خرمائى است نبيند الأرز به فارسي يوزه نامند ودر مصر مرز گويند وآن شامل نبيند ذرة وارزن وجو وگندم وساير حبوباتست وآن حابس طبع ونيكو كنندهء رخسار ومحرك اشتها وبسيار مست كننده وقاطع باه وچون عسل اضافه نمايند محرك آنست ومورث سل ومضر ضعفيف الأبدان ومصلحش ما هي تازه است وانچه از جو ترتيب دهند نفاخ وپى تفريح ومسهل مدر ومفسد باه و ؟ ؟ است وپوزه ارزن وذره نيز مانند اوست نبيند الفواكه شرابيست كه از آب ميوها بعمل آرند مثل توت شيرين وسيب شيرين وأمثال آن بهتر از جنوب ومسكر وسريع الفساد ونفتاخ ومصلحش عسل وادويهء حارهء خوشبوست نبق بار درخت سدر است ومذكور شد وبه فارسي كنار نامند نبات الملئكه راسن است نبات الرعد فطر است نبات الأشيب شبيه است نبات اسم فارسي فايند است نجم ونجيل اسم ثيل است وهر گياهى كه بيساق باشد به عربى نجم نامند نجيب اسم جنس پوست نباتاتست واسم مخصوص سليخه بخناق اسم هندى قسمي از بيش است نحاس به فارسي مس نامند ونوعى كه در معدن متكون مىشود مس رست گويند وروى عبارت از اوست وبه عربى صفر وبيونانى طالبقون نامند وآن زرد ودرخشنده است ودر طاليقون مذكور شد ونوعى كه از گداختن سنگ خاص بهم رسد وبعضى از آن مايل بزردى وأكثر آن سرخ مىباشد واز نحاس مراد همين نوعست وچون أو را باعشر آن رومى توتيا بگدازند زرد مىشود وبه فارسي برنج وبه عربى صفر مصنوع گويند وچون صفر مخلوق قليل الوجود است بنابر آن مصنوع آن را باين اسم شايع كرده اند وچون مس را با قلعى بگدازند به فارسي سفيد روى ومفرغ نامند وچون با روى توتيا وقلعى ممزوج كرده مسمى بجام است واو در سيم گرم وخشك ومحلول أو مسهل ماء اصفر وطلاى أو جهة جرب وحكه وسستى بدن ورفع ماندگى وتحليل أو رام نافع وچون در سركه چند روز بگذارند وحنا را با آن سركه ضماد نمايند در رفع نزلات وسرفه ومنع ريختن موى